انسان ها لحظات خود را می گذرانند تا به خوشبختی برسند غافل از اینکه خوشبختی همین لحظاتی است که می گذرد

فروردین 1388
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو

مجموعه مستند راز مجموعه مستند راز
با دیدن این فیلم به راز کائنات و دستیابی به موفقیت و ثروت پی خواهید برد
سریال گمشدگان
معروف‌ترین سریال جهان
پرفروش‌ترین سریال جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

شنبه 15 فروردین ماه سال 1388
نامه آبراهام لینکلن به معلم پسرش!

به پسرم درس بدهید
او باید بداند که همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند ، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد ، انسان صدیقی هم وجود دارد . به او بگویید ، به ازای هر سیاستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردی هم یافت می شود . به او بیاموزید ، که در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست . می دانم که وقت می گیرد ، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش ، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد . به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد . از پیروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر دارید . به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید .
اگر می توانید ، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید . به او بگویید تعمق کند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود . به گل های درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز می کنند ، دقیق شود .
به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد . به پسرم یاد بدهید با ملایم ها ، ملایم و با گردن کش ها ، گردن کش باشد . به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .
به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند .
ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید . اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند . به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد .
به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند ، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست .
به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد .
در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید ة اما از او یک نازپرورده نسازید . بگذارید که او شجاع باشد ، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید ، پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است. 

دوشنبه 3 فروردین ماه سال 1388
تو لدت مبارک!

  

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

چهارشنبه 21 اسفند ماه سال 1387
عید آمد!!!

عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم
گردی نستردیم و غباری نفشاندیم

دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی او را ز در خانه براندیم

هر جا گذری غلغله شادی و شورست
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم

آفاق پر از پیک و پیام است، ولی ما
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم

احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم
و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر
سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم 

 

***************************** 

سالی پر از شادی و برکت را از خداوند براتون مسئلت دارم 


دوشنبه 14 بهمن ماه سال 1387
مرا دردی است . . . !

مرا دردی است اندر دل که درمانش نمی دانم

جوابی هم نمی آید ز هر در هر که را خوانم

هوای دیده طوفانی، دلم دریای محنتها

گهی می بارد این ابر و گهی می غرد این دریا

دلم چون مرغ در بندی که از بند و قفس رسته

پناهش ده که بر بامت پناه آورده بنشسته

یکی می نالد از غربت ، دگر می گوید از هجران

کدامین دردو من گویم که هم این دارم و هم آن

بسان آهویی وحشی بدام تو گرفتارم

و لیکن اندرین صحرا به عشقت تا ابد مانم 

شنبه 11 آبان ماه سال 1387
گناهم را ببخش!

     

 اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم
                           
   و یا از روی خود خودخواهی فقط خود را پسندیدم  
                                      
                               گناهم را ببخش
  

اگر از دست من در خلوت خود گریه ای کردی    و      به روی خود نیاوردی

                    بد کردم  
                             
  گناهم را ببخش
  اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم
                                         
      برای دیگران صبر و برای تو خزان بودم
   
                               گناهم را ببخش
  اگر زخمی کشیدی گاه گاهی از زبان من
                                    
        اگر رنجیده خاطر شدی از لحن بیان من

                                گناهم را ببخش
                       
        گناهم را ببخش 

      

سه شنبه 30 مهر ماه سال 1387
بی تو چون برگ از شاخه افتادم !

 

آفتاب مهربانی، سایه ی تو بر سر من

 ای که در پای تو پیچید ساقه ی نیلوفر من

با تو تنها با تو هستم ای پناه خستگی ها

در هوایت دل گسستم از همه دل بستگیها

در هوایت پر گشودن باور بال و پر من باش

شعله ور از آتش غم خرمن خاکستر من باش

ای بهار باور من ای بهشت دیگر من

چون بنفشه بی تو بیتابم بر سر زانو سر من

بی تو چون برگ از شاخه افتادم

سرد و سرگردان در کف بادم

گرچه بی برگم گرچه بی بارم در هوای تو بی قرارم

برگ پاییزم بی تو می ریزم 

نو بهارم کن....نوبهارم 

 

شنبه 13 مهر ماه سال 1387
نا آشنای کوچه ها

 

نا آشنای کوچه ها              راه بلد خسته تنم

      ناقوس غمناک صدا               تن به صلیب بسته منم

  من از همین قبیله ام           قبیله عاشق پرست

        عاشق این قبیله ام              عاشق می نخورده مست

   نا آشنای کوچه ها                غریب کوچه ها نباش

    وارث کوچه های تنگ              وارث  دیوارم  تو  باش

      غریبه از غروب و                    نا آشنا از کوچه هاست

         مسافر تنهای شب                دلواپس این لحظه هاست

        شب های غمگین قفس         دیگر نه پیش دیگر نه پس

  پایان این قصه تو باش            ای آشنا ای همنفس  

******* 

بهار را همیشه دوست داشتم اما، نه به اندازه ی رنگارنگی پاییز تن طلایی! 


شنبه 26 مرداد ماه سال 1387
کمک مردم گرجستان برای برقرای مشروطه در ایران

حرف های پدرم در  رابطه با گرجستان و کمک آنها برای برقراری مشروطه در ایران:

**********************************

اول از همه اجازه میخواهم مطلبم را با این شعر آغاز کنم :

پولاد  به پنجه قضا  موم  شود        موجود به یک حادثه معدوم شود

نامردی و مردانگی اهل جهان        از  گردش  روزگار  معلوم  شود

غرض از نوشتن این مطب این است که دیروز شخصی پیغامی برایم در وبلاگ گذاشته بود و از نقش روسیه در حمایت از برنامه هسته ای ایران نوشته بود که روسیه در برنامه هسته ای ایران بسیار ما را حمایت کرد . و از حمله روسیه به گرجستان جانبداری کرده بود. باید به عرض این آقا و دیگر افرادی مثل این عرض کنم که:

روسیه از برنامه هسته ای ایران حمایت نکرده و نمی کند بلکه 30 سال است که ایران را مثل یک گاو شیرده میدوشد و عاشق چشم و ابروی ملت ایران نیست  بلکه این ثروت ایران است که باعث شده روسیه چنین سیاستی را در پیش گیرد. اگر روزی ذره ای از منافع ما برای روسیه کم شود حتی برای یک روز هم ایران را به حساب نخواهد آورد . چرا ما باید تا این چنین حافظه تاریخی ضعیفی داشته باشیم ، سهم ایران در دریای خزر در قبل از انقلاب چقدر بود و اکنون با دست اندازی روسیه به این دریا چقدر است ، اگر بدتان نمی آید بگویم که حالا سهم ما در دریای خزر همین قدر است که ما میتوانیم در کنار دریای خزر فقط دستمان را بشوئیم . و از این نمونه زیاد است .

اما مردم گرجستان در زمان انقلاب مشروطه در ایران  با جانفشانی به ما کمک کردند . و جان خود را فدای ملت ایران کردند تا در ایران آزادی و دمکراسی برقرار شود . و دها نفر از گرجیان در نبردهای انقلاب مشروطه کشته شدند و همین جانفشانیهای گرجیان باعث شد تا احمد کسروی کتاب تاریخ مشروطه را به رشته تحریر آورد قسمتی از نوشته احمد کسروی را ببینید و بقیه کتاب را خودتان مطالعه کنید تا بیشتر به نقش و کمک گرجیان به ایرانیان  پی ببرید :

کسروی می گوید : ” بزرگترین کانون شورش آزادیخواهی تبریز بود و در آن روزها که جنگ و شورش در آن شهر برپا بود ، من جوان هفده هجده ساله بودم و آن پیشامدها را از نزدیک تماشا میکردم و با چشم خود می دیدم که مردان غیرتمند و گردن فرازی با چه شوری می کوشیدند و جوانان دلیر و جنگجویان چه خون گرمی جانفشانی می نمودند. خود ایرانیان بمانند آن جانفشانی ها و مردانگی ها که از گرجیان و قفقازیان دیده ام ، فراموش شدنی نیست ، و این اندوهی در دل من شده بود که این کوششهای مردانه نوشته نشود و از میان رود و یا بیمایگان سود جویی به نام تاریخنویس برخیزند و به یکبار پرده بر روی این سرگذشتها و داستانها بکشند و یا اگر نکشند آنها را سبک و بی ارج نشان دهند ، و به جای همه چیز به ستایش از رویه کاران و میوه چینان پردازند.”

پس خودتان قضاوت کنید که روسیه به ایران کمک کرده یا مردم گرجستان؟

 و اکنون زمان آن است که مردانگی مردم گرجستان را با مردانگی خودمان جواب بدهیم .

لینک مطلب :www.kartvelebi.blogsky.com

شنبه 26 مرداد ماه سال 1387
تجاوز وحشیانه روسیه به گرجستان

روسیه از دیر باز همیشه دشمن مردم گرجستان بوده و علت آن هم وجود خصلتهای خود اتکائی و باج ندادن مردم گرجستان به کشوری چون روسیه است که خواستار قلدری نسبت به سایر کشورها می باشد . در سال گذشته روسیه در بدترین موقعیت یعنی زمستان گاز گرجستان را  قطع کرد تا مردم گرجستان را به زانو درآورد ولی مردم گرجستان با مقاومت در برابر این عمل روسیه و ایستادگی مردم گرجستان روسیه را بیشتر به خشم آورد. و این بار روسیه در صدد رخنه در گرجستان است تا این کشور را از یکپارچگی خارج سازد. حوادث اخیر  گرجستان حوادث دردناک و غم انگیزی بود که قلب هر آدمی را به درد می آورد.

                                              

                 

                                               

مقاومت 6 میلیون نفر جمعیت گرجستان در مقابل کشوری چون روسیه نشان از روحیه بالای مردم گرجستان و دلاوری سربازان آن است. که اجازه رخنه هیچ کشوری را به سرزمین خود نمی دهند .

ما این جنایت آشکار روسیه که موجب کشته شدن بیش از ۱۵۰ نفر از مردم گرجستان شده را محکوم میکنیم و خواستار هر چه سریعتر خروج سربازان روسیه از گرجستان هستیم .

ما این جنایت آشکار روسیه که موجب کشته شدن بیش از ۱۵۰ نفر از مردم گرجستان شده را محکوم میکنیم و خواستار هر چه سریعتر خروج سربازان روسیه از گرجستان هستیم .

مردم گرجستان پاره ای از تن ما گرجیان ایران است .تجاوز به آنها و حریم خصوصی اشان تجاوز به ما تلقی می شود.

در پایان کشته شدن سربازان گرجستان و مردم بی دفاع را برای دفاع از سرزمین خود را به خانواده‌های آنان و همچنین گرجیان ایران تسلیت میگوئیم .

جانفشانی این عزیزان برگ زرینی دیگر بر تاریخ پر افتخار گرجستان خواهد بود .

دوشنبه 17 تیر ماه سال 1387
مهربانی!

 

مهربانی را وقتی آموختم که دختر بچه ای خورشید را در نقاشی اش سیاه کرد

تا صورت پدر کارگرش نسوزد.

 

تعداد بازدیدکنندگان : 30570


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
سلام
من شادی هستم  ۲۰ ساله و در فصل قشنگ پاییز در ماه آذر به دنیا آمدم .در حال حاضر در استان  اصفهان زندگی می کنم . علاقه شدید به اینترنت دارم و به مطالعه کتاب های غیر درسی نیز خیلی خیلی علاقه دارم.
از خصوصیاتم بدون تعارف بگم دختری هستم مهربون ، صبور ، منطقی ، خوش خنده ، خونسرد ، کمی زود رنج ، کمی مغرور ، با استعداد و رک گو و روراست . اما اگه کسی بخواد به اصطلاح پا رو دمم بذاره خیلی جدی باهاش بر خورد می کنم .در ضمن حرف زور را هم هیچ موقع قبول نمی کنم و از حقم هر جا لازم باشه دفاع می کنم . به هم نوعم خیلی کمک می کنم اما بیشتر مواقع بی وفایی می بینم.مطلبی را هم تو وبلاگ می ذارم که بهش معتقد باشم .امیدوارم که از وبلاگم خوشتون بیاد.
شناسنامه کامل من...

PAR

سلام هم سایه ها، ‌سلام هم قلب ها،‌سلام به تویی که فکر می کنی می شود بهتر از این نوشت و سلام به تویی که فکر می کنی بهتر از این نمی شود. سلام به ناگفتنی هایی که با خودتان می آورید و بازپس می برید و سلام به حرفهای قشنگی که برایم جا می گذارید. دنیای کوچک من هم پر است از همان خیال های طلایی که هیچ وقت نمی شود فروخت، پر است از دریاهایی که با تمام کوچکی ، برای نشستن روی ساحلش و قدم زدن روی ماسه هایش به قدر کافی بزرگ است.

بار خدایا از عشق امروزمان قدری هم برای فرداهایمان کنار بگذار
باشدآن زمان که ثانیه ها از پس هم گذشتند و ما را دلسرد کردند
به یاد آوریم که روزی....
عاشق بوده ایم


آمین

کسی تنهاییمو از من نمی دزده

ولی نه!

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم!

دلم تنگ شده برای همه آنچه از دست دادم

چشمانم گریان است برای هر آنچه نداشتم

دستانم پروانه ای را می خواهند که هرگز پریدن را از یاد نبرد

و روحم شوق پرواز دارد همراه بادبادکی که در کوچه های کودکی از میان انگشتانم رها شد و به آسمان ها رفت تا هم بازی فرشته ها شود!

دیروزمان را سوزاندیم برای امروز

امروزمان را گذراندیم برای فردا

و فردایمان. . .

دیروزی دیگر!

این است بازی پوچ ما انسانها

اگر سختم اگر دشوار اگر سیل مصیبت وار

اگر تلخم اگر بی یار منم از عشق تو بسیار

منم همخون و هم گریه که یغضش را به دریا داد

که از اوج پریدن ها در این ویرانه ها افتاد

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان

برادریست.

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل ، افسانه ایست

و قلب برای زندگی بس است.

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف زندگیست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه ایست

تا کمترین سرود بوسه باشد.

روزی که تو بیایی؛ برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود؛

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

..........
و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر

نباشم