انسان ها لحظات خود را می گذرانند تا به خوشبختی برسند غافل از اینکه خوشبختی همین لحظاتی است که می گذرد

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

دوشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1386
عصر ما . . .

 

روی عکسا گرد و خاکه بیشتر دلا هلاکه

قحطی گلای پونه ست ، تقدیرا دست زمونه ست

عهد و پیمونا شکسته ، رشته ی دلا گسسته

تقویما رو ماه تیره ، زندونا پر اسیره

آدما یا همه مردن یا که مات و دل سپردن

عصر ما عصر فریبه ، عصر اسم های غریبه

عصر پژمردن گلدون ، چترای سیاه تو بارون

مرگ آواز قناری ، مرگ عکس یادگاری

تا دلت بخواد شکایت ، غصه ها تا بینهایت

دلای آدما تنگه ، غصه هم گاهی قشنگه

چشما خونه ی سواله ، مهربون شدن محاله

حک شده روی هر دیواری که چرا دوسم نداری

خونه هامون پر نرده ، پشت هر پنجره پرده

تا دلت بخواد مسافر تا بخوای عاشق و شاعر

شبا سرد و بی عروسک ، دلای شکسته از شک

زلفای خیلی پریشون ، خط زدن رو اسم مجنون

شهری که سرش شلوغه ، وعده هاش همه دروغه

چشمای خیره به جاده ، عشوه های نخریده

آسمونا پر دوده ، قلب عاشقا کبوده

گونه ی گلدونا زرده ، رفته و بر نمی گرده

آدما بی سرگذشتن ، آهوا بدون دشتن

دفترا بدون امضا ماهیان بدون دریا

تشنه ها هلاک آبن همه حرفا بی جوابن

نصف زندگی نگاهه ، بقیه ش همه گناهه

خدا رو انگار گذاشتن رو زمین و بر نداشتن

در و دیوارا سیاهه آدرسامون اشتباهه

شب و روزا پر عادت ، وقت که شد شاید عبادت

خدا مال غصه هاته وقتی غم داری خداته

روی آینه ها غباره ، شیشه ی پنجره  تاره

بغضا بی صدا و کاله ، همه از فکر و خیاله

قلک خوبیا خالی ، مهربونیا خیالی

قفسا پر پرنده ، لبای بدون خنده

نه شنیدنی نه گوشی ، نه گلی نه گلفروشی

مرگ جشنای تولد ، مرگ اون دلی که گم شد

خستگی ، بی اعتمادی ، شک و تردید زیادی

امتحان مکرر لونه های بی کبوتر

مشقامون بدون امضا اسممون همیشه رسوا

نمره های عشقمون تک بامامون بدون لک لک

همه غایب تو دفتر، مث بالای کبوتر

خونه ها بدون باغچه بدون حافظ و طاقچه

نه برای عشق میلی نه کسی به فکر لیلی

دیگه پشت در بسته کسی بیدار ننشسته

نه کسی نه انتظاری نه صدای بی قراری

واسه عاشقی که دیره لااقل دلت نگیره

کاش تو قحطی شقایق باز بشیم سوار قایق

بشینیم بریم تو دریا من و تو تنهای تنها

ماهیا خیلی امینن نمی گن اگه ببینن

انقدر می ریم که ساحل از من و تو بشه غافل

قایق و با هم می رونیم می ریم اونجاها می مونیم

جایی که نه آسمونش نه صدای مردمونش

نه غمش نه جنب و جوشش نه صدای گلفروشش

مث اینجا ‌آهنی نیست خوبه اما گفتنی نیست

پس ببین یادت بمونه کسی ام اینو ندونه

زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا

 

سه شنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1386
عشق

 

عشق را در سکوت زمزمه کردیم.نگاه هایمان در هم آمیخت و قلب هایمان گره خورد ، گره ای جدا نشدنی. سکوت ادامه پیدا کرد و عشق ریشه گرفت
نگفتی و نگفتم!
گذشت و گذشت . زمان زیادی که در سکوتی توام با عشق گذشت.
نگفتی و نگفتم!
قلبم سر شار از تمنا بود و قلبت سر شار از نیاز ... دستهایمان دور از هم چیزی کم داشت ، اما چیزی که زیاد بود سکوت مرگبار عشقمان بود.
باز هم نگفتی و نگفتم!
و امروز که من در صفحه قلبم نوشتم:
 از میان کسی که دوستش داری و کسی که دوستت دارد آن که دوستت دارد انتخاب کن عشق راپذیرا باش گدایی نکن! ـ
به سراغم آمده ای ، گفتی اما هرگز نخواهم گفت.
 خود را به دیگری می سپارم آن که دوستم دارد و از اول گفت.

 

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 20362


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
سلام
من شادی هستم  ۲۰ ساله و در فصل قشنگ پاییز در ماه آذر به دنیا آمدم .در حال حاضر در استان  اصفهان زندگی می کنم . علاقه شدید به اینترنت دارم و به مطالعه کتاب های غیر درسی نیز خیلی خیلی علاقه دارم.
از خصوصیاتم بدون تعارف بگم دختری هستم مهربون ، صبور ، منطقی ، خوش خنده ، خونسرد ، کمی زود رنج ، کمی مغرور ، با استعداد و رک گو و روراست . اما اگه کسی بخواد به اصطلاح پا رو دمم بذاره خیلی جدی باهاش بر خورد می کنم .در ضمن حرف زور را هم هیچ موقع قبول نمی کنم و از حقم هر جا لازم باشه دفاع می کنم . به هم نوعم خیلی کمک می کنم اما بیشتر مواقع بی وفایی می بینم.مطلبی را هم تو وبلاگ می ذارم که بهش معتقد باشم .امیدوارم که از وبلاگم خوشتون بیاد.
شناسنامه کامل من...

PAR

سلام هم سایه ها، ‌سلام هم قلب ها،‌سلام به تویی که فکر می کنی می شود بهتر از این نوشت و سلام به تویی که فکر می کنی بهتر از این نمی شود. سلام به ناگفتنی هایی که با خودتان می آورید و بازپس می برید و سلام به حرفهای قشنگی که برایم جا می گذارید. دنیای کوچک من هم پر است از همان خیال های طلایی که هیچ وقت نمی شود فروخت، پر است از دریاهایی که با تمام کوچکی ، برای نشستن روی ساحلش و قدم زدن روی ماسه هایش به قدر کافی بزرگ است.

عکس هایی از آثار دیدنی استان اصفهان




بار خدایا از عشق امروزمان قدری هم برای فرداهایمان کنار بگذار
باشدآن زمان که ثانیه ها از پس هم گذشتند و ما را دلسرد کردند
به یاد آوریم که روزی....
عاشق بوده ایم


آمین

کسی تنهاییمو از من نمی دزده

ولی نه!

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم!

دلم تنگ شده برای همه آنچه از دست دادم

چشمانم گریان است برای هر آنچه نداشتم

دستانم پروانه ای را می خواهند که هرگز پریدن را از یاد نبرد

و روحم شوق پرواز دارد همراه بادبادکی که در کوچه های کودکی از میان انگشتانم رها شد و به آسمان ها رفت تا هم بازی فرشته ها شود!

دیروزمان را سوزاندیم برای امروز

امروزمان را گذراندیم برای فردا

و فردایمان. . .

دیروزی دیگر!

این است بازی پوچ ما انسانها

اگر سختم اگر دشوار اگر سیل مصیبت وار

اگر تلخم اگر بی یار منم از عشق تو بسیار

منم همخون و هم گریه که یغضش را به دریا داد

که از اوج پریدن ها در این ویرانه ها افتاد

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان

برادریست.

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل ، افسانه ایست

و قلب برای زندگی بس است.

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف زندگیست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه ایست

تا کمترین سرود بوسه باشد.

روزی که تو بیایی؛ برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود؛

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

..........
و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر

نباشم