عشق را در سکوت زمزمه کردیم.نگاه هایمان در هم آمیخت و قلب هایمان گره خورد ، گره ای جدا نشدنی. سکوت ادامه پیدا کرد و عشق ریشه گرفت نگفتی و نگفتم! گذشت و گذشت . زمان زیادی که در سکوتی توام با عشق گذشت. نگفتی و نگفتم! قلبم سر شار از تمنا بود و قلبت سر شار از نیاز ... دستهایمان دور از هم چیزی کم داشت ، اما چیزی که زیاد بود سکوت مرگبار عشقمان بود. باز هم نگفتی و نگفتم! و امروز که من در صفحه قلبم نوشتم: از میان کسی که دوستش داری و کسی که دوستت دارد آن که دوستت دارد انتخاب کن عشق راپذیرا باش گدایی نکن! ـ به سراغم آمده ای ، گفتی اما هرگز نخواهم گفت. خود را به دیگری می سپارم آن که دوستم دارد و از اول گفت.
|