انسان ها لحظات خود را می گذرانند تا به خوشبختی برسند غافل از اینکه خوشبختی همین لحظاتی است که می گذرد

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

دوشنبه 17 تیر ماه سال 1387
مهربانی!

 

مهربانی را وقتی آموختم که دختر بچه ای خورشید را در نقاشی اش سیاه کرد

تا صورت پدر کارگرش نسوزد.

 

چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387
بیوگرافی . . .

 

سلام به دوستان خوبم .

جناب پرستیژ از بنده دعوت به عمل آوردن .با تشکر فراوان از ایشان به معرفی خودم می پردازم .کمی طولانیه اما به نظر خودم خیلی خلاصه است .به هر حال دوست دارم از اول تا آخرش را با دقت بخونین.

معرفی خودم

شادی هستم 20 ساله متولد 21 آذر ماه ، دانشجوی رشته ی مدیریت دولتی و در استان اصفهان زندگی و تحصیل می کنم  .اصالتاً گرجی هستم ( گرجستان _ شوروی سابق) برای تحصیل نیز مقدمات سفرم به این کشور را فراهم کردم که در رشته ی پزشکی مشغول به تحصیل شوم اما نیست من خیلی خوش شانسسسسسسم(!) مشکلاتی در سر راه قرار گرفت که از رفتن باز ماندم.

دختری هستم اجتماعی .خیلی شیرین زبان و فعال و حرف زن .شیطون ، زیاد می خندم و در عین حال جدی و منطقی هستم.از پس هر کاری بر می یام بیش از حد صبورم .حس کمک به هم نوع در من زیاده.سعی می کنم در هر زمینه و هر رشته ای  برای خودم یه دوست پیدا کنم .مغرورم اما از نوع شخصیتی نه گردن کلفتی!

از هیچ کسی نمی ترسم فقط از بالا سریه (خدا)هر بخواد حقمو بخوره یه جوری حالیش می کنم که دیگه هوس نکنه سر من کلاه بذاره.

یادش به خیر پیش دانشگاهی بودم  از مدیر مدرسه شکایت کردم تا جایی که به غلط کردن و معذرت خواهی وادارش کردم یا ....

به اینترنت و علم کامپیوتر علاقه زیادی دارم و مشوقم در این راه پدرم بوده .(این هم وبلاگ پدرم گرجیان ایران در تاریخ ( .

به روزنامه و کتاب و مجله علاقه زیادی دارم .به تعمیرات برقی  و مکانیکی و .. علاقه زیاد ی دارم.

جذبه ی خاصی در رفتارم دارم و افراد را تحت تاثیر قرار می دم.خوش سفرم و مهارت خاصی در شاد کردن افراد دارم و در کل خیلی پر انرژی هستم.

اعتماد به نفس بالایی دارم به توانایی های خودم ایمان دارم حتی اگه مملکتو دست من بدن می تونم ادارش کنم .

عقاید و افکار کاملا متفاوتی دارم تا جایی که کتر کسی به مدت طولانی تونسته منو تحمل کنه و درکم کنه .جا داره از یاسی و پدرم و اونایی همه جوره باهام بودن تشکر کنم.

در بحث های اجتماعی و سیاسی شرکت می کنم و اهل سکوت نیستم.

فصل مورد علاقه

هر فصل زیبایی خاصی داره اما پاییز زیباتره.

رنگ مورد علاقه

قرمز و ارغوانی

غذای مورد علاقه

قرمه سبزی اما از خورش کدو متنفرم  و نوشیدنی هم فقط دوووووووووووووغ

موسیقی مورد علاقه

از سبک خاصی خوشم نمی یاد فقط باید به دل بشینه . ترانه هم ریتم زیبا و معنی دار باشه.از رپ خیلی بدم می یاد .کلا ریشه موسیقی توسط عده ای داره از بیخ و بن خشک می شه.

خواننده مورد علاقه .

کسی که خوب بخونه .زنده یاد هایده و مهستی و سوسن و محمد اصفهانی و غلامرضا صنعت گر.

بازیگر مورد علاقه

کسی که خوب بازی کنه مثل بازیگرای قدیمی و جدیداً عطاران به خاطر شیطنتش

بدترین ضد حال

1) عروسی یکی از اقوام پسرا داشتن می رقصیدن یکی شون خیلی خورده بود و مسخره بازی در می آورد .منو یکی از دوستام یه ده دقیقه ای داشتیم این پسره را مسخره می کردیم و می خندیدیم البته به نگاه هایی که گه گاهی اطرافیان می کردن شک کرده بودیم اما دنده پهن تر از این حرفا بودیم.در اوج خنده خواهرم را صدا زدم گفتم بیا یه خورده دلت شاد  شه و 3 تایی شروع کردیم به خندیدن .خانمی که جلوی من ایستاده بود و از همون اول مرتب به من نگاه می کرد و شاهد  ماجرا بود طاقت نیاورد و زل زد تو چشای من .منم گفتم چرا این طوری نگاه می کنی آخه نگاه کن پسره را فقط یه گوجه کم داره بذاره رو دماغش . بدبختی این جاس که ارگ زنمون هم خیلی ماهره !!! یعنی اگه این پسره نبود همه اشکشون در می یومد .خانمه داد زد سرمون و گفت :برین خودتونووووووووووووووووووو مسخره کنید صبح تا حالا دارین داداشمو شوهرمو مسخره می کنید .ما با یه تریپ مهران غفوریان صحنه را ترک کردیم.و البته بعدش بین خواهر اون پسره و داماد جنگ شد و تا اخر عروسی همه ی نگاه ها به طرف ما بود.یادش به خیر !!!

2) یکی هم یه روز زمستونی بود و حدود 1 متر برف تو خیابان دانشگاه بود .منم با  عینک آفتابی خیلی مغرور در حال برگشت از دانشگاه بودم که جلوی چشمان حیرت زده اطرافیان به درون جدول پر از برف سقوط کردم.

ناشیانه ترین کار 

سیم برقی بود به اندازه نیم متر که در یک طرفش دوشاخه ای وصل کردم و طرف دیگه را هم لخت کردم هواسم نبود دوشاخه را زدم تو پریز برق و طرف دیگر سیم را گرفتم .خدا بهم رحم کرد تونستم سیم را رها کنم .تا دو روز شوکه بود و دستام زخم شد. این حادثه در زیر زمین خانه رخ داد.

بهترین خاطره

زیاد داشتم اما ...

1)     سفر به شیراز با خانواده

2)     نمایشگاه کتاب تهران با دوستم یاسی

3)  چت کردن پدرم  همزمان با دوست آمریکایی و گرجستانی و منفجر شدن خانه با بمب خنده راس ساعت 2 نیمه شب به علت تلفظ واژه خرطوم توسط دوست آمریکایی

بدترین خاطره

سال 80 و مواقعی که پدرم دعوام می کنه .

کسی که دوست دارم ملاقات کنم

ملاقات با استاد ادبیات فارسی و هم چنین دو تا از دوستام که در تهران زندگی می کنن.

کسی که دوست ندارم ملاقات کنم

شخص خاصی نیست که نخوام ملاقت کنم.

برای چه کسی دعا می کنم

برای همه دعا می کنم اول خانواده و بعد دوستانم و اونایی که می گن برام دعا کن .کلا برای همه مردم از همه جور قشری که از نادونی و جهل در بیان و برای ایرانمان در آخر اگر یادم بمونه برای خودم .

موقعیت من در ده سال آینده

استاد دانشگاه و یا احتمالا مدیریت یک سازمان یا اداره .و خارج شدن از کشور جهت فراهم شدن زمینه های مناسب برای خودم و همسرم و فرزندم. 

 

  دعوت می کنم از مهسا و مهتاب دوستای عزیزم

 

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 20346


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
سلام
من شادی هستم  ۲۰ ساله و در فصل قشنگ پاییز در ماه آذر به دنیا آمدم .در حال حاضر در استان  اصفهان زندگی می کنم . علاقه شدید به اینترنت دارم و به مطالعه کتاب های غیر درسی نیز خیلی خیلی علاقه دارم.
از خصوصیاتم بدون تعارف بگم دختری هستم مهربون ، صبور ، منطقی ، خوش خنده ، خونسرد ، کمی زود رنج ، کمی مغرور ، با استعداد و رک گو و روراست . اما اگه کسی بخواد به اصطلاح پا رو دمم بذاره خیلی جدی باهاش بر خورد می کنم .در ضمن حرف زور را هم هیچ موقع قبول نمی کنم و از حقم هر جا لازم باشه دفاع می کنم . به هم نوعم خیلی کمک می کنم اما بیشتر مواقع بی وفایی می بینم.مطلبی را هم تو وبلاگ می ذارم که بهش معتقد باشم .امیدوارم که از وبلاگم خوشتون بیاد.
شناسنامه کامل من...

PAR

سلام هم سایه ها، ‌سلام هم قلب ها،‌سلام به تویی که فکر می کنی می شود بهتر از این نوشت و سلام به تویی که فکر می کنی بهتر از این نمی شود. سلام به ناگفتنی هایی که با خودتان می آورید و بازپس می برید و سلام به حرفهای قشنگی که برایم جا می گذارید. دنیای کوچک من هم پر است از همان خیال های طلایی که هیچ وقت نمی شود فروخت، پر است از دریاهایی که با تمام کوچکی ، برای نشستن روی ساحلش و قدم زدن روی ماسه هایش به قدر کافی بزرگ است.

عکس هایی از آثار دیدنی استان اصفهان




بار خدایا از عشق امروزمان قدری هم برای فرداهایمان کنار بگذار
باشدآن زمان که ثانیه ها از پس هم گذشتند و ما را دلسرد کردند
به یاد آوریم که روزی....
عاشق بوده ایم


آمین

کسی تنهاییمو از من نمی دزده

ولی نه!

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم!

دلم تنگ شده برای همه آنچه از دست دادم

چشمانم گریان است برای هر آنچه نداشتم

دستانم پروانه ای را می خواهند که هرگز پریدن را از یاد نبرد

و روحم شوق پرواز دارد همراه بادبادکی که در کوچه های کودکی از میان انگشتانم رها شد و به آسمان ها رفت تا هم بازی فرشته ها شود!

دیروزمان را سوزاندیم برای امروز

امروزمان را گذراندیم برای فردا

و فردایمان. . .

دیروزی دیگر!

این است بازی پوچ ما انسانها

اگر سختم اگر دشوار اگر سیل مصیبت وار

اگر تلخم اگر بی یار منم از عشق تو بسیار

منم همخون و هم گریه که یغضش را به دریا داد

که از اوج پریدن ها در این ویرانه ها افتاد

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان

برادریست.

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل ، افسانه ایست

و قلب برای زندگی بس است.

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف زندگیست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه ایست

تا کمترین سرود بوسه باشد.

روزی که تو بیایی؛ برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود؛

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

..........
و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر

نباشم