| بیوگرافی . . . |
سلام به دوستان خوبم . جناب پرستیژ از بنده دعوت به عمل آوردن .با تشکر فراوان از ایشان به معرفی خودم می پردازم .کمی طولانیه اما به نظر خودم خیلی خلاصه است .به هر حال دوست دارم از اول تا آخرش را با دقت بخونین. معرفی خودم شادی هستم 20 ساله متولد 21 آذر ماه ، دانشجوی رشته ی مدیریت دولتی و در استان اصفهان زندگی و تحصیل می کنم .اصالتاً گرجی هستم ( گرجستان _ شوروی سابق) برای تحصیل نیز مقدمات سفرم به این کشور را فراهم کردم که در رشته ی پزشکی مشغول به تحصیل شوم اما نیست من خیلی خوش شانسسسسسسم(!) مشکلاتی در سر راه قرار گرفت که از رفتن باز ماندم. دختری هستم اجتماعی .خیلی شیرین زبان و فعال و حرف زن .شیطون ، زیاد می خندم و در عین حال جدی و منطقی هستم.از پس هر کاری بر می یام بیش از حد صبورم .حس کمک به هم نوع در من زیاده.سعی می کنم در هر زمینه و هر رشته ای برای خودم یه دوست پیدا کنم .مغرورم اما از نوع شخصیتی نه گردن کلفتی! از هیچ کسی نمی ترسم فقط از بالا سریه (خدا)هر بخواد حقمو بخوره یه جوری حالیش می کنم که دیگه هوس نکنه سر من کلاه بذاره. یادش به خیر پیش دانشگاهی بودم از مدیر مدرسه شکایت کردم تا جایی که به غلط کردن و معذرت خواهی وادارش کردم یا .... به اینترنت و علم کامپیوتر علاقه زیادی دارم و مشوقم در این راه پدرم بوده .(این هم وبلاگ پدرم گرجیان ایران در تاریخ ( . به روزنامه و کتاب و مجله علاقه زیادی دارم .به تعمیرات برقی و مکانیکی و .. علاقه زیاد ی دارم. جذبه ی خاصی در رفتارم دارم و افراد را تحت تاثیر قرار می دم.خوش سفرم و مهارت خاصی در شاد کردن افراد دارم و در کل خیلی پر انرژی هستم. اعتماد به نفس بالایی دارم به توانایی های خودم ایمان دارم حتی اگه مملکتو دست من بدن می تونم ادارش کنم . عقاید و افکار کاملا متفاوتی دارم تا جایی که کتر کسی به مدت طولانی تونسته منو تحمل کنه و درکم کنه .جا داره از یاسی و پدرم و اونایی همه جوره باهام بودن تشکر کنم. در بحث های اجتماعی و سیاسی شرکت می کنم و اهل سکوت نیستم. فصل مورد علاقه هر فصل زیبایی خاصی داره اما پاییز زیباتره. رنگ مورد علاقه قرمز و ارغوانی غذای مورد علاقه قرمه سبزی اما از خورش کدو متنفرم و نوشیدنی هم فقط دوووووووووووووغ موسیقی مورد علاقه از سبک خاصی خوشم نمی یاد فقط باید به دل بشینه . ترانه هم ریتم زیبا و معنی دار باشه.از رپ خیلی بدم می یاد .کلا ریشه موسیقی توسط عده ای داره از بیخ و بن خشک می شه. خواننده مورد علاقه . کسی که خوب بخونه .زنده یاد هایده و مهستی و سوسن و محمد اصفهانی و غلامرضا صنعت گر. بازیگر مورد علاقه کسی که خوب بازی کنه مثل بازیگرای قدیمی و جدیداً عطاران به خاطر شیطنتش بدترین ضد حال 1) عروسی یکی از اقوام پسرا داشتن می رقصیدن یکی شون خیلی خورده بود و مسخره بازی در می آورد .منو یکی از دوستام یه ده دقیقه ای داشتیم این پسره را مسخره می کردیم و می خندیدیم البته به نگاه هایی که گه گاهی اطرافیان می کردن شک کرده بودیم اما دنده پهن تر از این حرفا بودیم.در اوج خنده خواهرم را صدا زدم گفتم بیا یه خورده دلت شاد شه و 3 تایی شروع کردیم به خندیدن .خانمی که جلوی من ایستاده بود و از همون اول مرتب به من نگاه می کرد و شاهد ماجرا بود طاقت نیاورد و زل زد تو چشای من .منم گفتم چرا این طوری نگاه می کنی آخه نگاه کن پسره را فقط یه گوجه کم داره بذاره رو دماغش . بدبختی این جاس که ارگ زنمون هم خیلی ماهره !!! یعنی اگه این پسره نبود همه اشکشون در می یومد .خانمه داد زد سرمون و گفت :برین خودتونووووووووووووووووووو مسخره کنید صبح تا حالا دارین داداشمو شوهرمو مسخره می کنید .ما با یه تریپ مهران غفوریان صحنه را ترک کردیم.و البته بعدش بین خواهر اون پسره و داماد جنگ شد و تا اخر عروسی همه ی نگاه ها به طرف ما بود.یادش به خیر !!! 2) یکی هم یه روز زمستونی بود و حدود 1 متر برف تو خیابان دانشگاه بود .منم با عینک آفتابی خیلی مغرور در حال برگشت از دانشگاه بودم که جلوی چشمان حیرت زده اطرافیان به درون جدول پر از برف سقوط کردم. ناشیانه ترین کار سیم برقی بود به اندازه نیم متر که در یک طرفش دوشاخه ای وصل کردم و طرف دیگه را هم لخت کردم هواسم نبود دوشاخه را زدم تو پریز برق و طرف دیگر سیم را گرفتم .خدا بهم رحم کرد تونستم سیم را رها کنم .تا دو روز شوکه بود و دستام زخم شد. این حادثه در زیر زمین خانه رخ داد. بهترین خاطره زیاد داشتم اما ... 1) سفر به شیراز با خانواده 2) نمایشگاه کتاب تهران با دوستم یاسی 3) چت کردن پدرم همزمان با دوست آمریکایی و گرجستانی و منفجر شدن خانه با بمب خنده راس ساعت 2 نیمه شب به علت تلفظ واژه خرطوم توسط دوست آمریکایی بدترین خاطره سال 80 و مواقعی که پدرم دعوام می کنه . کسی که دوست دارم ملاقات کنم ملاقات با استاد ادبیات فارسی و هم چنین دو تا از دوستام که در تهران زندگی می کنن. کسی که دوست ندارم ملاقات کنم شخص خاصی نیست که نخوام ملاقت کنم. برای چه کسی دعا می کنم برای همه دعا می کنم اول خانواده و بعد دوستانم و اونایی که می گن برام دعا کن .کلا برای همه مردم از همه جور قشری که از نادونی و جهل در بیان و برای ایرانمان در آخر اگر یادم بمونه برای خودم . موقعیت من در ده سال آینده استاد دانشگاه و یا احتمالا مدیریت یک سازمان یا اداره .و خارج شدن از کشور جهت فراهم شدن زمینه های مناسب برای خودم و همسرم و فرزندم. |